بدان عشق بازيچه نيست پس بيا با
گلبرگهايمان ساقكي كوچك براي عشق پديد
اوريم و به ياد عشق ديروز و به اميد
عشق فردا زندگي را بگذرانيم به اميد روزي
كه قلب شكسته ام را باز سازي كني
پس بدان كه عشق را نمي توان ابزار كرد
بلكه عشق رازي است پنهان پس
بدان كه دوستت دارم بلكه عاشقتم
![]()
![]()
![]()
پرستوها چرا پرواز كرديد
جدايي را شما آغاز كرديد
سفر.سفر جدايي بود
ولي ماندن تباهي بود
سفر.سفر جدايي بود
به جز رفتن چه راهي بود....
من همچنان تنهايم واين تنهايي تاريك و تلخ را
هيچكس درك نمي كند .هنوز هم در پيچ و خم
نادانسته هايم پرسه مي زنم .هنوز راه حلي براي
اين دلتنگي مرگ آور پيدا نكرده ام .خسته از اين
راه بي پايان خسته و رنگ پريده .هنوز در گير و
دار احساسم دست و پا مي زنم .....
تا خدا بنده نواز است به خلقم چه نياز![]()
مي كشم ناز يكي تا به همه ناز كنم ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اي كاش قطره اشكي بودم تا در
چشمانت زندگي مي كردم
وقتي به گونه هايت مي رسيدم
مي بوسيدمت و مي رفتم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
اي كاش مي شد زندگي را با ابرنگ
رنگين كمان كه امتدادش ابي است
رنگ كرد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
يه كسي شايد مثل يه دخترك هميشه دنبال گمشده اش ميگشت ![]()
![]()
![]()
فقط از شدت غصه غروبا يه چيزي مثل بلور از لاي اشكاش مي شكست![]()
![]()
من غريبهِ ديروزم آشناي امروز و فراموش شدهِ فردا... پس در آشنايي امروز مينگرم تا در فراموشي فردا يادم کني
ای ره گشوده در دل اسمانها...
با توسن عنان گسسته از هزار راه
رفتن به اوج قله مریخ وزهره را تدبیر می کنی
اخر به ما بگو کی قله محبت را تسخیر می کنی
قرن ما شاعر اگر داشت، هوا بهتر بود . .
خار هم کمتر نبود از گل، بسا گل تر بود.
قرن ما شاعر اگر داشت که کبوتر با کبوتر، باز با باز نبود، شعار پرواز!
واي بر ما که تصّور کرديم عشق را بايد کشت . .
در چنين قرني که دانش حاکم است عشق را از صحنه دور انداختن ديوانگيست، در ماندگيست، شرمندگيست . .
قرن ما شاعر اگر داشت
زيرا ميدانم به سوي من باز خواهي گشت
پس با همه توانم
تلخي اين انتظار را تحمل خواهم كرد
عشق یعنی مستی و دیوانگی عشق یعنی با جهان بیگانگی عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر عشق یعنی سر به دار آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن عشق یعنی در جهان رسوا شدن عشق یعنی مست و بی روا شدن عشق یعنی سوختن یا ساختن عشق یعنی زندگی را باختن عشق یعنی انتظار و انتظار عشق یعنی هرچه بینی عکس یار عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی در فراقش سوختن عشق یعنی شعله بر خرمن زدن عشق یعنی رسم دل بر هم زدن
دختر کوری تو این دنیای نامرد زندگی میکرد . این دختره یه
دوست پسری داشت که عاشق اون بود .دختره همیشه
می گفت اگه من چشمامو داشتم و بینا بودم همیشه با
اون می موندم. یه روز یکی پیدا شد که به اون دختره چشماشو
بده . وقتی که دختره بینا شد دید که دوست پسرش کوره .
بهش گفت من دیگه تو رو نمی خوام برو.پسره با ناراحتی رفت
و یه لبخند تلخ بهش زد و گفت:مراقب چشمای من باش!!!!!!!!
صبح است ساقیا قدحی پرز شراب کن دور فلک درنگ ندارد شتاب کن
نویسنده : آراز
سلام
می خوام براتون یه قصه تعریف کنم داستانی که ممکنه برای خیلی از شما یه قصه تازه نیست و شما هم این قصه سخت ولی شیرین رو تجربه کردین.
قصه ما از نیمه شب ساعت 12 به بعد یا یه کمی دیر تر شروع میشه با یه ترانه غمگین و یا در سکوت شب
وقتی که همه از کارهای روزانه خسته شده اند و تو خواب ناز فرو رفتن تازه تو زندگیت شروع میشه اره دارم از اون شبهایی صحبت می کنم که تو بیدار بودی و خوابت نمی برد . سکوت شب و با گریه های سوزناکت ، واسه یه عشق آتشین که تو سینه ات متولد شده بود می شکستی و تنها کسی که می تونست کمکت کنه و تو می تونستی ازش کمک بخوای خدای تو بود، یادته اون شب با خدا چه صمیمی داشتی صحبت می کردی؟ آخه اون دوست صمیمیته و تو خیلی راحت می تونستی دردتو بهش بگی...وای خدای من اون شب ها اصلا از یادم نمیره تو تو عشقت شکست خورده بودی و داشتی گریه میکردی و از خدا می خواستی که عشقتو هرجا که هست خشبخت کنه با انکه تو هیچ وقت به اون نخواهی رسید ولی ....
حتما این قصه یا شبیه اینو تجربه کردین واقا خیلی سخته ولی رنجش لذت بخشه نه؟
من تازه این وبلاگ رو ایجاد کردم اگه مایلید متن های عاشقانه یا یه قسمت از دفتر خاطرات خود را در اختیار من قرار بدید تا به اسم خودتون در این وبلاگ قرار بدیم.![]()